تبليغاتX
شمارش از بی نهایت...
 بهاران دشمن برف زمستانی ست...
چه شیرین است ، چه خوش در خاطرت مانده است

زمستانی که برفش ، هُرم آتش را تداعی کرد

زمستانی که تفسیر نگاهم و شعر وحدت بود

زمستانی که تنها واژه ی لب های ما پیوند و جوشش بود

زمستانی که آغازی برای شعر گفتن بود

چه شهداگین ، زمستانی . . .

من آنجا در کنار کاج برف آلود

که قندیل یخی ، آویزه ی مژگان سبزش بود

نگاهت را ، که موجی از صداقت بود

    چنان کاوشگری ، کاوشگران گرم کاویدم...

من آنجا با گل بهمن

شباگین گیسویت را با سپیدی آشتی دادم


من آنجا جامه ی عشق را پوشیدم

من آنجا با تو خندیدم ، با تو گریستم

من آنجا . . . آه ای افسوس

چه خوش یادآوری ای دوست

چه خوش این قصه می گویی

بهاران دشمن برف زمستانی ست...

بهاران دشمن برف زمستانی ست...

بهاران دشمن برف زمستانی ست...

چه شیرین است !

|+| نوشته شده توسط امیر سینا در چهارشنبه نهم فروردین 1391  |
 نمی دونم !
... تو کی هستی ؟ ؟ ؟

|+| نوشته شده توسط امیر سینا در چهارشنبه دوم فروردین 1391  |
 ادامه...کابوس سیاه
سلام.می خوام بازم شروع کنم به نوشتن.اگه می خوام بازم ادامه بدم دلیلش فقط و فقط کسیٍ که به خاطر اون شروع به نوشتن این بلاگ کردم.و میتونم واسه شروع بگم :

تو دونسته بودی چه خوش باورم من

شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی ، تو گفتی یه بیتاب

تا گفتم دلت کو ، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ما که عاشقترینی

توی جمع عاشق تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت

با خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

|+| نوشته شده توسط امیر سینا در جمعه نهم دی 1390  |
 
 
بالا